ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *
كپچا *

دست علی، یار علی، دروغ بگی، دشمن علی

روزگار بدی شده، آدم به چشماشم نمی تو نه اطمینان کنه، اعتماد مُرد... این‌ها جملاتی هستند که این روزها کم نمی‌شنویم. پای صحبت‌هایش نشستم. به نظر می‌رسید کوه درد است که دارد سخن می‌گوید ... مدام می‌گفت «فقط به خدا اعتماد کن»، من که از رفیق و نارفیق، دوست و آشنا خورده‌ام، دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم ... مانده‌ام که ما انسان‌ها چه بلایی بر سر انسانیت آورده‌ایم که این طور مثل‌ها باب شده است!؟

 

  روزگار بدی شده، آدم به چشماشم نمی تو نه اطمینان کنه، اعتماد مُرد... این‌ها جملاتی هستند که این روزها کم نمی‌شنویم. پای صحبت‌هایش نشستم. به نظر می‌رسید کوه درد است که دارد سخن می‌گوید ... مدام می‌گفت «فقط به خدا اعتماد کن»، من که از رفیق و نارفیق، دوست و آشنا خورده‌ام، دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم ... مانده‌ام که ما انسان‌ها چه بلایی بر سر انسانیت آورده‌ایم که این طور مثل‌ها باب شده است!؟ نمی‌دانم چه می‌شود که آدمیزاد برای دو زار بیشتر، برای دو وجب زمین، برای به به و چه چه کردن مردم برای پیشرفت کاری و اجتماعی خود، نیشتر های طمع خود را در حالی که آغوش باز کرده‌اند به قلب دیگران فرو می‌کنند!؟

یادش به خیر... قدیم‌ها را میگویم؛ بچگی‌مان دعوا و مرافعه زیاد داشتیم؛ دوز و کلک‌های بچه‌گانه هم کم نبود. معمولاً بچه‌ها حسادتشان بیشتر گل می‌کند اما قلب پاکشان باعث می‌شود که خیلی ساده حسادتشان را بروز دهند. برای همین است که با وساطت و آموزش بزرگ‌تری، مشکل حل می‌شود و آن دل‌های صاف هم به راحتی مسئله را می‌پذیرند. بچه‌ها به دارائی‌های یکدیگر بد رقم چشم دارند اما با صمیمیتی که بینشان است راحت می‌پذیرند که وسایلشان را با هم مشترک شوند. بچه‌ها دروغ هم می‌زنند اما وقتی دروغ می‌زنند ته دلشان آشوب است و مدام ناراحتند، یادم می‌آید تمام این مشکلات کودکانه با قلب‌های بی آلایش بچه‌ها حل می‌شد، این دل‌ها تنها تضمینی که از رفیقشان می‌خواستند یک چیز بود؛ انگشت کوچک هم را به یکدیگر گره می‌زدند و در حالی که آن‌ها را تکان می‌دادند با هم تکرار می‌کردند که : «دست علی، یار علی، دروغ بگی دشمن علی». همین یک جمله برای قرص شدن دل‌هایشان کافی بود.

یادم می‌آید که هیچ رقم زیر حرفشان نمی‌زدند چون علی و دست علی برایشان حرمت داشت؛ مثل بزرگ‌ترها نبودند که برای منفعتی دنیایی دست روی قرآن هم بگذارند و قسم دروغ بخورند. برای بچه‌ها دشمن علی (ع) و خدا بودن آن قدر بد بود که سبب می‌شد زیر حرفشان نزنند؛ مثل بزرگ‌ترها نبودند که برای دنیایی به اصطلاح مرفه‌تر پول نزول کنند و نزول بگیرند در حالی که می‌دانند ربا، جنگ با خداست. بچه‌ها کوچکند اما دنیا و مرامشان بزرگ است و متأسفانه انسان‌های بالغ، بزرگ هستند اما دنیا و مرامشان کوچک است. ای کاش می‌شد حال و هوای بچگی آدم‌ها هم همراهشان بزرگ می‌شد تا با یک دست دادن به هم اعتماد می‌کردند. ای کاش هنوز هم می‌شد با یک جمله که «دروغ گو دشمن خداست» دست از دروغ و دغل برداشت و سراغش نرفت.

ای کاش بشود...

نوشتن دیدگاه

1- لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
2- نظراتی را که حاوی توهین یا خلاف قوانین اجتماعی و اخلاقیست، منتشر نخواهد شد.

* نكته: نظرات اعضاي سايت كه به حسابشان وارد شده باشند، بدون نياز به تاييد منتشر خواهد شد.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لینکستان