ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *
كپچا *

خان عليه خان

به نام آنكه قلم را آفريد

حدود چند سال پيش بود نميدانم چون اصلا به دنيا نيامده بودم-اما پدرم تعريف مي كرد و حالا نيز من براي شما:
استاد قربانعلي پدر بزرگ پدري بنده بودند كه در دوران جواني به بالاجاده مهاجرت كرده بود. طبق توضيحات پدرم در محل خانه فعلي عبدالله شهرياري و خانه فعلي خودمان ، او دو دستگاه خانه داشت كه  اولي  تلار بود است. انسان متواضع و بخشنده بود.

روزي شخصي بينوا سر فقر و ناچاري به ايشان رو آورد و تقاضاي مسكن و پولي به عنوان قرض براي ايجاد شغل كرد. استا قربانعلي هم از روي دلسوزي و بخشندگي  طبقه پايين تلار خود را در اختيار وي قرار دارد و از آقاي  م.گ.خ كه آن زمان جزو خان ها به حساب مي آمدند پولي براي اين آقا قرض كرد و خود نيز ضامن آن شد. اما پس از مدتي آن مرد بينوا كه در خود توانايي پس دادن پول را به آن خان هاي گردن كلفت نميديد ميدان را خالي كرده و شبانه وسايل خود را جمع كرد و فرار را بر قرار ترجيح داد.

استا قربانعلي كه ضامن اين شخص نزد م.گ.خ  شده بود مجبور بود كه قرض وي را بدهد. اما كمي تاخير در آن افتاد و در نهايت استا قربانعلي  دار فاني را وداع گفت و اين دين افتاد بر گردن پدر بنده يعني نورعلي رايجي. پدر بنده هم كه وضعيت متوسط و شايد رو به پاييني داشت نميتوانست قرض را بپردازد.

يكي از روزها م.گ.خ به خانه ما آمد تا به يكي از اتاق هاي دور تا دور حياطمان قفل بزند و آن را به جاي قرضش صاحب شود كه با مداخله پدرم اين امر اتفاق نيفتاد. تا اينكه بنا شد آقا علي اصغر خان شهرياري پدر محمد علي شهرياري كه خدايش بيامرزد، قرض پدر بنده را كه در واقع قرض آن غريبه بود بپردازد و در ازاي آن پدرم (نورعلي رايجي) به مدت 2 سال براي ايشان كار كند. يكي از روزها بود كه پدرم از مزرعه بر ميگشت، از قضا م.گ.خ بر سر راهش قرار مي گيرد و از او طلب قرضش را مي كند، قرضي كه يك بار توسط علي اصغر خان شهرياري پرداخت گرديده بود. پدرم كه زير بار نمي رفت با او گلاويز شد و در نهايت با كتك زدن و خون آلود كردن دهان و بيني م.گ.خ از آنجا مستقيما به خانه علي اصغر خان مي رود و تمام ماجرا را براي گلين خانم، همسر علي اصغر خان تعريف مي كند. گلين خانم كه زني درشت اندام و شجاع بود به او قوت قلب مي دهد و اطمينان مي دهد كه اتفاقي رخ نخواهد داد. از طرفي تمام  بزرگان و جوانان خانواده م.گ.خ  به خانه علي اصغر خان آمدند و تا نزد گلين خانم و علي اصغر خان شكايت پدرم را بكنند كه چرا خدمتكار شما يا به قول قديمي ها قراري شما (م) را به اين روز انداخت  و اينكه بايد تاوان پس دهد. اما گلين خانم كه حق را به پدرم داده بود به آنها گفت حق با خدمتكار ماست و(م) بيجا كرد كه سراغ  نورعلي آمد، اصلا بگو ببينم حالا كه زد طوري زد كه بميرد؟؟ آنها كه تعجب كرده بودند عصباني شدند و به گلين خانم اعتراض كردند كه در نهايت گلين خانم با ابهتي كه داشت آنها را از خانه بيرون كرد و گفت ديگر حق نداريد كه به نورعلي نزديك شويد وگرنه با من طرفيد. اين طور بود كه بالاخره قرض مرد ناشناس كه به گردن استا قربانعلي افتاده بود و بعد از آن هم توسط نورعلي پرداخت شد.

خاطره از صفرعلي رايجي

نوشتن دیدگاه

1- لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
2- نظراتی را که حاوی توهین یا خلاف قوانین اجتماعی و اخلاقیست، منتشر نخواهد شد.

* نكته: نظرات اعضاي سايت كه به حسابشان وارد شده باشند، بدون نياز به تاييد منتشر خواهد شد.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لینکستان