ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *
كپچا *

خاطرات چوپاني نصرت در دهه 60

چوپاني-خرداد سال 86 طبيعت بالاجادهنورعلی زمانی (حاج عباسعلی) سه تا سگ قوی هیکل به نام های پلنگ.کات و ماچه داشت.این سگ ها در حمله به خوک ها خیلی زرنگ بودند.در مواقع مناسب (روزهای برفی و ...) سگها را می بردند به منطقه جنگلی جزک یا ... جهت شکار خوک (خوگیری)‍ از راه جزک و طاق بند و ... وارد جنگلی می شدند که دره و شیار و لم تلی (تمشکزار) فراوان داشت. معمولا خوک ها در چنین مکان هایی استراحت می کردند و شب وارد مزرعه (کدو،پنبه،لوبیا،شالیزار و ...) می شدند. وقتی سگ ها خاسه مال (محل اسکان) خوک را پیدا می کردند دورش را می گرفتند تا اینکه افراد همراه می رسیدند با پرتاب سنگ و چوب و های سگ، های سگ و هایت هایت گفتن به سگها روحیه می دادند و در نتیجه خوک را از خاسه مالش (محل اسکان) حرکت می داند و در حین فرار خوک سگ ها به طرفش حمله می کردند و هر کدام از سگ ها قسمتی از بدن خوک را می درید و افراد همراه با تبر در کشتن خوک به سگ ها کمک می کردند.افرادی که بیشتر از همه پی این کار می رفتند: نورعلی زمانی با اسماعیل بهرامی، غلام، نورالله، نعمت، حبیب الله و حسین زمانی، علی فرخی(سرالله) و ... بودند.

نورعلی زمانی (حاج عباسعلی) سه تا سگ قوی هیکل به نام های پلنگ.کات و ماچه داشت.این سگ ها در حمله به خوک ها خیلی زرنگ بودند.در مواقع مناسب (روزهای برفی و ...) سگها را می بردند به منطقه جنگلی جزک یا ... جهت شکار خوک (خوگیری)‍ از راه جزک و طاق بند و ... وارد جنگلی می شدند که دره و شیار و لم تلی (تمشکزار) فراوان داشت. معمولا خوک ها در چنین مکان هایی استراحت می کردند و شب وارد مزرعه (کدو،پنبه،لوبیا،شالیزار و ...) می شدند. وقتی سگ ها خاسه مال (محل اسکان) خوک را پیدا می کردند دورش را می گرفتند تا اینکه افراد همراه می رسیدند با پرتاب سنگ و چوب و های سگ، های سگ و هایت هایت گفتن به سگها روحیه می دادند و در نتیجه خوک را از خاسه مالش (محل اسکان) حرکت می داند و در حین فرار خوک سگ ها به طرفش حمله می کردند و هر کدام از سگ ها قسمتی از بدن خوک را می درید و افراد همراه با تبر در کشتن خوک به سگ ها کمک می کردند.افرادی که بیشتر از همه پی این کار می رفتند: نورعلی زمانی با اسماعیل بهرامی، غلام، نورالله، نعمت، حبیب الله و حسین زمانی، علی فرخی(سرالله) و ... بودند.

چوپاني-خرداد سال 86 طبيعت بالاجادهعده ایی از افراد محل بودند که در حیاط منزلشان سگ نگهداری می کردند و سگ هایشان قوی هیکل و تربیت شده بود (مله سگ) این افراد سگ ها را جهت تفریح یا کار به جنگل یا مزرعه همراه خود می بردند و بعضی هم سگ های خود را برای دعوا با سگ دیگر به میدان می فرستادند و ... از جمله افراد یاد شده: ابراهیم مهدیانی (ذبیح) سگ سیاه و سفید داشت، میرزایی ها سگی به نام سَبُو سیاه رنگ با دم بلند اندامی لاغر داشتند، صفر کابووسی سگ سفید رنگ با خالهای زرد و قوی هیکل به نام ببری داشت، رحمان سید النگی، نورعلی حشمتی، محمود نورحسینی، مهدی اسدی، ابراهیم(از اقوام قومس) و ... این افراد موقعی که برای تهیه هیزم به جنگل می رفتند سگ هایشان را به همراهشان می بردند و از هر گوشه وکناری از جنگل صدای تبر و واق واق سگ ها،هایت هایت چهارپاداران به گوش می رسید.

عده ای از افراد محل (جوانان) با الاغ هیزم کشی می کردند. قبل از طلوع آفتاب بیدار می شدند، صبحانه را نوشجان می کردند، به الاغ رسیدگی می کردند (خوراک دادن و پالان کردن) لباس کار می پوشیدند، دوستان را خبر می کردند، تنگ و دنگاله (باربند) را بار الاغ می کردند، از خانه بیرون می آمدند، سر چهار راه یا پشت محل منتظر رفقا می ماندند.در این هنگام با رسیدن هر چهار پا (الاغ) الاغ های دیگر شروع به عرعر می کردند. قطار الاغ سواران (از 2 تا 5 نفر و یا بیشتر) به طرف جنگل حرکت می کردند. هر چه به مرکز هیزم نزدیک می شدند عده ی گروه کم می شد و به صورت چند تا چند تا پخش می شدند. وقتی به محل جمع آوری هیزم می رسیدند هر کس به فاصله ایی 300 تا 500 متری شروع به جمع آوری هیزم می کرد. هر کس که بار هیزمش کامل می شد با صدای بلند به دیگران اعلام می کرد و به کمک آنکس می رفت، که بارش کامل نشد. وقتی همه با هیزمشان را کامل می کردند در یک زمان الاغشان را بار می کردند و به اتفاق به طرف منزل حركت می کردند و هر وقت در بین راه بار الاغ کسی کج می شد یا الاغش به زمین می خورد و با را می انداخت دیگران الاغشان را رها می کردند و به کمک او می آمدند. بعضی از افرادی که هیزم کشی می کردند: بچه های میرزایی، حسین شامانی، شعبان کاتبی، کریم فرخی، علیرضا و غلامرضا و نجیب نورمحمدی، اسدالله حشمتی، رمضان جوادی، حبیب الله نورمحمدی و ...

عده ای از افراد با اسب به صورت دسته جمعی چوبهای (الوار و پلور) کسانی که از جنگلبانی مجوز برداشت چوب روستایی (برای ساخت منزل) از جنگل را داشتند از جنگل های بالا دست (نمداربند. گازر سر. پلنگ کرس. بالالرگویی و...) به مسیر خط تراکتور یا به منزل می آوردند و مزد چهارپاداری (هر بار) را دریافت می کردند. از جمله این افراد: حسین احمدی، قربان بهرامی، رضا مهدیانی، یوسف آب، اسمعیل و جانعلی قریب بلوک، اسمعیل یزدی، مهدی اسدی، نبی بهرامی، عباس هزارجربی (زینت) ابراهیم (از اقوام قومس) و ... بودند. به این افراد اصطلاحاً چهارپاداران می گفتند.

افرادی هم بودن که کارشان خراطی بوده (تهیه دسته های بیل، بلو،هوکا، تبر، دره و... از چوب درخت افرا و بز برگ) این افراد از طلوع آفتاب تا بعد از ظهر در جنگل تنه درختان را قاش قاش می کردند و به اندازه های مختلف آماده و با الاغ می کردند و به منزل بر می گشتند.در منزل کار نجاری (صاف به اندازه در آوردن چوب ها) و دسته کردن تبر و غیره را انجام میدادند. از جمله این افراد استاد صفرعلی آهنگری، استاد خدا بخش نجاری، استاد درویش، استاد رمضان، استاد قاسم نجاری بودند.به این افراد اصطلاحاً خراط می گفتند.

افراد دیگری بودند که برای بره و بزغاله های چوپانان چلم و برای گوساله های گالش ها واش و ولو می آوردند.چوپانان چلم حلقه شده را برای بره های و بزغاله هایی که توان راه رفتن همراه گله را نداشتند در داخل کرس (کلبه) به چوب بلندی آویزان می کردندتا بره ها و بزغاله ها در طول روز گرسنه نشوند و به خوردن علف عادت کنند. از جمله این افراد: اسماعیل یزدی، اسماعیل غریب بلوک، سید محمود نورحسینی، لطف الله بهرامی و ... بودند.

دوتن از بالاجاده اي ها كه نام هر دوشان اكبر بود،  کارشان آوردن خاک زد بود.به این صورت که مردم هر چند وقت برای گل عوض کردن (سفید کردن) به این دو نفر گل سفارش میدادند که برای ما خاک بیاور.معمولا معدن خاک های مورد نظر یکی در گل چالی پایین کوه سزدار کنار رودخانه در بغل زمین فرج فرج نژاد بود و دیگری در تپه سزدار راهی که از کنار مدرسه رادکان به کانه خل می گذرد (زمین یزدی ها) بود. وقتی خاک را می آوردند آن را با پوش (فضولات گاو و گوسفند و اسب) قاطی می کردندو به صورت گل در می آوردند و به دیوار و کف اطاق منزلشان می کشیدند.

افرادی هم بودن که کارشان دشتبانی بود. دشتبان وظیفه حفظ و حراست از مزارع یک منطقه مشخص (که به او واگذار شده بود) را در طول روز به عهده داشت. از جمله وظایف او این بود که پرچین های مزارع (حصار) سالم باشند. راه ورود و خروج جانوری موزی (ورگ (گرگ)، شغال، خو (خوک)، تشی (جوجه تیغی)) را شناسایی کرده و به میرشکار منطقه اطلاع دهد. مواظب باشد که گله های گاو یا گوسفند وارد مزرعه مردم نشوند و در صورت ورود به صاحبان گله اخطار دهد، هنگام صبح و عصر هدایت و درور کردن گله های گاو و گوسفند محل را از مزرعه به عهده داشت.

دشتبان های معروف: غلامرضا نورمحمدی، رجب زمانی، محمد زمان زمانی، نادعلی معماری، اصغر لاکتراش

افرادی هم بودن که کارشان شوپاگری (پاييدن مزرعه در شب) بود. وظیفه شوپا گر جلوگیری از ورود حیوانات وحشی (خوک، شغال، تشی) به داخل مزرعه در طول شب و شکار آنان بود. در غیر این صورت مصلح بودن شب تا صبح دور مزرعه می چرخیدند و راه ورود جانوران را شناسایی می کردند و با تفنگ شکارش می کرد.

شوپا گران معروف: محمد رضا و سرالله مهدیانی، مرتضی و محمد اسدی، رجب زمانی، کربلایی زمانی، الله  و احمد.                                                              

                                          چوپاني-فروردين سال85   چوپاني-خرداد سال 86 طبيعت بالاجاده                        

                                          چوپاني-بهمن 84   چوپاني- بهمن 84  

نوشتن دیدگاه

1- لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
2- نظراتی را که حاوی توهین یا خلاف قوانین اجتماعی و اخلاقیست، منتشر نخواهد شد.

* نكته: نظرات اعضاي سايت كه به حسابشان وارد شده باشند، بدون نياز به تاييد منتشر خواهد شد.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لینکستان