ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *
كپچا *

آخرین وداع با حسن سیاه (قسمت 2) صفی یاغی

...صفی رسولی ولاغوزی بود . و ناراضی از شرایط زمانه .یک روستایی بی سواد اما قلچماق که فشار اربابهای منطقه باعث شد سر به طغیان بردارد.و فصلی خواندی در تاریخ کردمحله پدید اورد .

...صفی رسولی ولاغوزی بود . و ناراضی از شرایط زمانه .یک روستایی بی سواد اما قلچماق که فشار اربابهای منطقه باعث شد سر به طغیان بردارد.و فصلی خواندی در تاریخ کردمحله پدید اورد .

داوری کدخدای سرکلاته بود و مورد اعتماد اداره املاک سلطانی در زمان رضاشاه ,به حمایت سرگرد داغستانی شلتاق می کرد در منطقه و حتی سلطانی کارکندهای را بچوب بسته بود و کین می پراکند. زیبایی زن دوم صفی او را اغوا کرده بود برای تصاحب این زن, و البته جرائت تصاحب زن را هم نداشت بنا براین به هر بهانه ای مزاحم صفی می شد تمام دزدی ها و خرابی های منطقه به صفی رسولی نسبت داده می شد تا او دست از زنی که خود نیز با حرف و حدیث با او ازدواج کرده بود بدارد .و صفی می دانت این کینه کشی ها از کجا اب می خورد و منتظر بود .شبیه گرگی در کمین...

پنجم شهریور بیست اهالی کردمحله مثل هر روز بساط چاشت و ناهار برداشتند که عازم مزرعه شوند . اما در خط طرق که به خط رضاشاهی هم معروف بود ردیف کامیونهای روسی با ارم ستاره سرخ و داس و چکش راه را بسته بودند .جنگ به ایران کشیده شده بود و کردمحله تنها چهل پنجاه کیلومتر با مرز فاصله داشت و همان ابتدا اشغال شد . بساط اداره املاک و فشار رضاشاهی برچیده شده بود و تمام مناطق شمالی مستعد اشوب و یا غیگری بود.ژاندارمری عملا قدرت از دست داده بود و امنیه ها چندان دخالتی در امور نداشتند...

عید فرا رسیده بود و منطقه کردمحله سرسبزتر از همیشه در سالی که سایه سنگین رضا خان از مملکت رخت بسته بود روزهای نویی را تجربه می کردند. در همین روزها صفی اما در ولاغوز با طیبی ها و بنی هاشمی ها درگیر شد و برنو بدست اماده خون ریزی و طغیان گردید . برای دستگیرش ژندارم اوردند و صفی تیراندازی کرد و مجبور شد از خانه بدر رود...

جای صفی در ولاغوز نبود و مثل همه یاغیان به جنگل زد در محدوده سرکلاته تا کردکوی و بالاجاده از دوکالی تا شامکالی تا رادکان و جنگلهای انبوه کردکوی. بسیاری به طمع ثروت اسان و غنیمت در ان روز گار اشفته بدو پیوستند و جمعیت یاغیان بین بیست تا پنجاه نفر بسته به فصل در نوسان بود . اینک صفی کوس لمن الملکی میزد گفته اند صفی مسلسل خریده ... در گوشی گفته میشد که  بزرگانی مثل دوستعلی مقدم و سید محسن مسلمی حامیانش بودند و امانت داران بارهای دزی سهم یاغی که جرائت نداشت ان همه مال دزدی را در خانه خود نگه دارد...

بی شرم بود  و دزد ناموس مردم. گویی می خواست بلایی را که داوری برسر ناموس او اورده بود تلافی کند که روزگار اینک به کامش بود تلافی رابطه ای حرام جلوی چشمانش را می خواست از مردم رنجدیده بستاند . روستاهای منطقه رام صفی بودند از کارکنده و سرکلاته و ولاغوز و حتی کردکوی .... اما بالاجاده یله داده بر کنار کوه سوزدار وصل به جنگل با رودخانه های دوطرف و کدخدای نترسش ملک حسن (حسن سیاه ) خاری در چشمش بود . ملک حسن دشمن یا غیان بود .نترس و شجاع و تیر بدست , باید فکری به حال حسن سیاه و بالاجاده و بالاجاده ای ها میشد...

ادامه دارد...

نوشتن دیدگاه

1- لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
2- نظراتی را که حاوی توهین یا خلاف قوانین اجتماعی و اخلاقیست، منتشر نخواهد شد.

* نكته: نظرات اعضاي سايت كه به حسابشان وارد شده باشند، بدون نياز به تاييد منتشر خواهد شد.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لینکستان