ورود ثبت

ورود به حساب کاربری خود

نام كاربري *
رمز عبور *
من را به خاطر داشته باش

ساخت يك حساب كاربري

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده مورد نیاز است.
نام *
نام كاربري *
رمز عبور *
تكرار رمز عبور *
ايميل *
تكرار ايميل *
كپچا *

دكتر حميدرضا يزدي

مدیریت داروخانه نسبت به بسیاری از کسب و‏ کارهای کوچک و متوسط متفاوته، چرا که هم به ارائه دارو و محصول می‏پردازن و هم خدمات و مشاوره تخصصی و علمی ارائه میدن. در یه داروخانه سه نقش، صاحب داروخانه، مدیر داروخانه و ناظر و مشاور علمی در هم ادغام می‏شن و اغلب به عهده یک نفر یعنی دکتر داورساز هست. دکتر داروسازی که صاحب و مدیر داروخانه است کسیه که باید هم زمان بر جنبه‏های علمی و تخصصی کار و همچنین بر جنبه‏های مدیریتی اون نظیر مدیریت منابع انسانی، مدیریت شبکه تامین‏کنندگان، بازاریابی و فروش، مدیریت موجودی و غیره تسلط داشته باشه.
اونچه پیش رو دارین مصاحبه‏ای است که با آقای دکتر حمید یزدی، صاحب و مدیر تنها داروخانه شبانه روزی کردکوی انجام شده، تا فرصتی فراهم بیاریم با شخصیت ایشون و مدیریت نمونه یک کسب و ‏کار یعنی داروخانه بیشتر آشنا بشیم و به افتخاراتمون ببالیم.

مدیریت داروخانه نسبت به بسیاری از کسب و‏ کارهای کوچک و متوسط متفاوته، چرا که هم به ارائه دارو و محصول می‏پردازن و هم خدمات و مشاوره تخصصی و علمی ارائه میدن. در یه داروخانه سه نقش، صاحب داروخانه، مدیر داروخانه و ناظر و مشاور علمی در هم ادغام می‏شن و اغلب به عهده یک نفر یعنی دکتر داورساز هست. دکتر داروسازی که صاحب و مدیر داروخانه است کسیه که باید هم زمان بر جنبه‏های علمی و تخصصی کار و همچنین بر جنبه‏های مدیریتی اون نظیر مدیریت منابع انسانی، مدیریت شبکه تامین‏کنندگان، بازاریابی و فروش، مدیریت موجودی و غیره تسلط داشته باشه.

اونچه پیش رو دارین مصاحبه‏ای است که با آقای دکتر حمید یزدی، صاحب و مدیر تنها داروخانه شبانه روزی کردکوی انجام شده، تا فرصتی فراهم بیاریم با شخصیت ایشون و مدیریت نمونه یک کسب و ‏کار یعنی داروخانه بیشتر آشنا بشیم و به افتخاراتمون ببالیم.

- لطفاً خودتون رو معرفی کنید؟

بنده حمید رضا یزدی، متولد 1352، در روستای بالاجاده در خانه ایی که متعلق به مادر بزرگم بود به دنیا اومدم.
پدرم مرحوم عبدالله یزدی و مادرم مرحومه کلثوم باقری هستند. پدرم رو در اوایل سال های زندگیم در سال 1358و مادر رو در سال  1386 از دست دادم.

- بچه درس خون بوديد؟
به اون صورت که بچه های الان درس می خوندن توجهی به درس نداشتم. یه دلیل دیگه هم درس نخوندنم میتونست داشته باشه و اون اینه که مادرمون بی سواد بود کسی بالا سرمون نبود که هدایتمون کنه و بگه درس بخون. البته دایی هام بودن و هوامون رو داشتن. اما کلاً خودم معمولا هم بازیمو می کردم هم درسمو می خوندم. به دید کلی دغدغه ایی برای درس خوندن نداشتم توی مقطع ابتدایی.
تا راهنمایی به همین منوال پیش رفت. اون موقع شاید درس خوندن یه تکلیف واسمون بود. اما از دوره دبیرستان دیگه درس خوندن حس خیلی خوبی به آدم می داد. مثل الان نبود که جوونا با ماشین و این چیزها خودشون رو دلخوش میکنن، اون موقع با درس خوندن خودمون رو دلخوش می کردیم. بیشتر سعی می کردیم رقابت کنیم. توی روستا بودیم و امکانات اضافی هم برای سرگرم کردن خودمون نداشتیم بجز درس خوندن. از طرفی هم نداشتن امکانات، از همه مهم تر نبود پدر خیلی در روند زندگی و تحصیل تاثیر گزار بود.

- اينطور كه معلومه بچه ي شيطون و بازي گوشي بوديد، درسته؟
اونطور که از اطرافیانم شنیدم، میگن خیلی شیطون بودم. به قول بعضی ها اذیت کن بودم، البته کتک هم می خوردم. اما داشتن ویژگی اعتماد به نفس بالا از بچگی در وجودم احساس خوبی بهم می داد. حالا نمیدونم خدادای بود یا به مرور زمان در من شکل گرفته، البته همه چیز رو خداوند متعال به انسان ها عطا می کنه. فکر میکنم به خاطر همین از بچگی شیطون بودم.
کلاس چهارم ابتدایی نمره انظباطم 10 شده بود. تو مقطع دبیرستان و راهنمایی یکی دوبار هم این اتفاق افتاد.(با خنده) یادمه اول دبیرستان همه ی درسام 20 شده بودم اما انظباط 10!

- پس خاطرات تلخ و شیرین به فراوان در این 12 سال تحصیل داشتین. امکانش هست یه خاطره شیرین و یه خاطره تلخ رو برامون تعریف کنید؟
خاطرات که خیلی زیادن، اما اگر از قبل خاطراتم رو دسته بندي ميكردم شايد خاطره ي زيباتري به ذهنم ميرسيد، اما فكر مي كنم تلخ ترین شاید مربوط به چیزهایی باشه که دلمون می خواست داشته باشیم اما نداشتیم. شیرین هم شاید زمانی بود که نمره ایی رو کسب می کردیم که از همه بیشتر می شد. چون هم خودم احساس خوبی داشتم هم دل مادرم شاد می شد. خب مسلماً وقتی توجه اطرافیان و خانواده نسبت به آدم بیشتر می شد حس خوبی داشت.

- محل تحصیل شما در کجا بود؟ در همین روستا بود یا کردکوی یا گرگان؟
مقاطع ابتدایی رو رادکان، راهنمایی رو شهید حشمتی و دبیرستان رو شهید رجایی کردکوی خوندم.

- شما از کودکی شاگرد درس خونی بودین، آیا هدفی که در اون زمان از پیشرفت و تحصیل برای خودتون مشخص کرده بودین با هدف و انگیزه الان که دارین یکی بود؟

نگرش عاميانه جامعه هميشه اينطور بوده كه پزشکان رو خیلی خوب تحویل می گیرن. درآمد خوبی دارن، خیلی بهشون احترام میزارن و شخصیت اجتماعی بهتری دارن، شايد در ابتدا بخاطر همین من هم علاقه مند شدم که برم تو رشته پزشکی درس بخونم.
سال های آخر دبیرستان کوتاهی و غفلت کردم. البته دوره ما کنکور دو مرحله ایی شده بود، مرحله اول رتبه خوبی داشتم اما مرحله دوم تعریف چندانی نداشت. و گرنه من رتبم میرسید به پزشکی.
من بر اساس نیاز جامعه و اقضای زمان و با توجه به اهمیت دادن به رشته پزشکی، در دبیرستان تجربی و از اونجا هم پزشکی رو انتخاب کردم. دركل كه اصلاً علاقه ایی به پزشکی نداشتم.
خلاصه رفتم دانشگاه و با معدل 93/16 فارغ التحصیل شدم. اونجا هم درس نمی خوندم، یعنی اگر اونجا هم درس می خوندم حتماً معدلم بیشتر می شد.

- اگر شما رو بر گردونن به دوره دیپلم و 18 سالگی شما باز هم پزشکی رو انتخاب می کنید؟

نه، امکان داره اصلاً پزشکی رو انتخاب نکنم. بخاطر اینکه پزشکی شغل بسیار شریف و شغل بسیار سختیه. کسی که روحیه احساسی داره اگه پزشکی رو انتخاب کنه، در زندگی خیلی اذیت میشه. زندگی آدم تحت تاثیر افراد و مریض ها قرار می گیره.
الان در حال حاضر دلم می خواد برای ادامه تحصیل رشته ایی رو انتخاب کنم که بهش علاقه دارم و با تمام وجود بهش عشق می ورزم.
البته شاید برای بعضی ها انگیزه ها متفاوت باشه. بعضی افراد عادت دارن نیاز های خودشون رو خورد کنن. شاید بیان بگن من می خوام به صد میلیون پول برسم یا هر چیز دیگه. می شه هم معنوی فکر کنید هم مادی.
ولی ما باید همیشه یک هدف متعالی داشته باشیم، که اهداف جزئی تر هم براش تعریف بشه. اونوقت انسان جایی کم نمیاره و نا امید هم نمیشه.

- شما بین حرفاتون به دو ویژگی بارزتون اشاره کردین،یکی اعتماد به نفس بالایی بود که از همون اول داشتین، یکی دیگه اينكه درس خون بودين. بین اعتماد به نفس و درس خوندن باید یه ویژگی دیگه هم باشه که خلاء بینشون رو پر کنه. اون ویژگی میتونه یا استعداد ذاتي باشه یا پشتکار. سوال ما اينه كه شما فکر می کنید در موفقیت شما پشتکار نقش داشته یا استعداد ذاتي؟
به قول ادیسون 1٪ استعداد 99٪ پشتکار تاثیر گذاره. که من برای این مسئله تحلیل دارم. میگم که منظور ادیسون این نیست که استعداد یا IQ یا هوش انسان چیز بی ارزشیه. منظور ادیسون اینه که آی مردم شما استعداد دارین پس باید پشتکار هم داشته باشین که بیاین و رقابت کنین استعدادهاتون رو نشون بدین.
اين نظر آقاي اديسون واسه ما ایرانی ها واقعاً مصداق داره.

ما حتي ميتوينيم توي بالاجاده شخصيت هاي برجسته ملي و فراملي داشته باشيم، تنها بايد پشتكار داشته باشيم. اگر كاري را شروع كرديم تا حدي كه پيش رفت رهاش نكنيم. من معتقدم کسی که میخواد رشد کنه باید خودش رو در تلاش براي هدفش غرق كنه.

بزرگی از آن یافت کو پست شد                               در نیستی کوفت تا هست شد

یکی قطره باران ز ابری چکید                                   خجل شد چو پهنای دریا بدید

ما باید متواضع بشیم، زانوی ادب بزنیم در مقابل علماء و بزرگان تا ازشون یاد بگیریم و رشد کنیم. تواضع خیلی به انسان کمک می کنه که موفق بشه، اما فکر میکنم غرور بیجا مانع می شه ما اون چیزی بشیم که باید باشیم.

- شما چه سالی فارق التحصیل شدین؟ و چه زمانی شروع به کار کردین؟
1376 درسم تموم شد. سال 1377 در کردکوی کارم رو در شبکه بهداشت و درمان شروع کردم. سال 1378 هم معاونت درمان و داروی دانشگاه علوم پزشکی گلستان مشغول شدم و تا 10 دی ماه سال گذشته اونجا بودم. در حال حاضر هم در دانشکده پزشکی مشغول به تدریس در گروه فارموکولوژی هستم. (فارموکو میشه دارو و لوژی هم میشه شناسی)

- تخصص شما(داروسازی) چه تاثیری می تونه در رشد بالاجاده داشته باشه؟
اون خدماتی که لازم باشه رو دولت، برای روستا و مردم تعریف کرده و مردم هم از خدمات بهره مند هستن. اما اون چیزی که فکر میکنم کاربردی و موثر باشه، فکر کردن در زمینه های  استفاده از قابلیت های جغرافیایی و زیست بومی منطقه هست. که اون هم بایستی روش فکر بشه و در موردش بررسی بشه. مثلاً طرح های فرآوری یه سری از گیاهان دارویی، اون هم با دیدگاه ارزش افزوده نه به شکل کشاورزی و به شکل تنی.

- مطلع شدیم همسر شما هم جهت و هم راستا با شما فعالیت می کنن. شما چه میزان با هم در تعامل و همکاری هستین؟
ایشون هم مثل من داروخونه دارن و کار میکنن. در مجموع شغل سختی هست. به هم کمک می کنیم و نسبت به هم، هم پوشانی داریم. سخت مشغول کار هستیم و خدا رو شکر راضی هستیم به رضای خدا. اما گذشته از این حرفا دلم میخواد خودم رو اتقاء بدم و برم درس بخونم، البته در رشته ایی که علاقه دارم.

- حضور پدر و مادر در طول زندگی چقدر میتونست تو پیشرفت شما تاثیر گذار باشه؟

خیلی خوبه که آدم پدرش رو حس کنه. بی شک بودنش ميتونست خیلی تاثیر گذار باشه.پنج ساله بودم كه پدرمو از دست دادم، اون زمان خیلی درک نمی کردم، اما زمانی که بزرگتر شدم نبودش رو بیشتر حس می کردم. گاهي نياز بودنش رو احساس ميكردم و تو تنهاییم به خدا می گفتم، نعمت سايه پدر رو از ما گرفتی ازت ميخوام نعمت هاي بهتری رو به ما قرار بدی. آدم نمیتونه با هر کسی حرف دلش رو بزنه، اینجاست که آدم به در بسته میخوره.
و همینطور در مورد مادرم. بعد از فوتشون خیلی احساس ناراحتی كردم. باخودم میگفتم ای كاش مادری كه در سختی ها در کنارِمون بود، در آسایش و راحتی هم حضور داشت. مادرم دوران خیلی سختی رو گذروند.سرپرستی و بزرگ کردنِ شش یتیمِ قد و نیم قد با اون همه مشکلات...
تأسف می خورم از این كه حالا در آسايش و رفاهيم در كنار ما نیست تا ما بهش خدمت كنيم.

- خودتون پدر هستید؟
بله، یه دختر دارم.

- در اجتماع اکثراً شما رو با عنوان "دكتر" می شناسند و شخصیت، خوب یا بد بودنِ حمید یزدی خیلی براشون مهم نیست، وهمین عنوان ممكنه انتظارات نابجایی رو ایجاد كنه. سخت نیست؟
بله. یه وقتایی انتظاراتی هست كه ممكنه منو ناراحت كنه، بعضی اوقات ترجیح میدم کسی منو نشناسه و عادی با من برخورد بشه. البته برخی انتظارات ممكنه به حق باشه و من كوتاهی می كنم.
از نظر من این عنوان ها نباید مدِّ نظر قرار بگیره، انسان بودن موضوعِ مهمِّ و قابل توجهيست، اما حیف که ما همیشه برعکس عمل می کنیم. به كسی كه عنوان بالاتری داره بدون این كه به شخصیت واقعیش توجه بشه احترام بیشتری میذاریم. من معتقدم كه ظاهر نباید مبنای روابط و ارتباطات باشه.

- از صحبت های شما معلومه که اعتقادات و بصيرت ديني و مذهبي محكم و بالايي دارين. آیا شما از کودکی به این مسائل توجه داشتین؟ این اعتقادات در موفقیت شما چقدر موثر بوده؟
فوق العاده موثره. همیشه خداروشكر می كنم كه در خانواده ای متولد شدم كه شیعه علوی بودند و مادر و پدرم گرایشات مذهبی داشتن، البته اینو هم بگم كه متولد شدن در خانواده ای كه مذهبی ومعتقد باشن نمی تونه كافی باشه و اگرفقط به همین تكیه كنیم خوب نیست، باید تحقیق و کند و کاوهم بشه، علاوه بر این وقتی بزرگتر كه می شیم باید این اعتقادات رو حفظ كنیم وگرنه اون ها رو از دست میدیم.
بعضی وقتا از خدا میخوام اگه قراره این نعماتی كه به من داده، مانع بشه كه به اون چیزی كه خودش دوست داره برسم، هیچكدوم از این ها رو نمی خوام حتی زندگی و حیات رو. معتقدم این مقامِ علمی و مدركی كه تودنیا به انسان داده می شه مصنوعی ودست سازه ومهم تر از همه اینه كه مقامِ انسان اصالت داشته باشه واون اصالت رو خدا معرفی كرده "ایمان"، یه روزی تنها چیزی كه به درد ما می خوره كارهای خیرمونه كه به واسطه ایمانمون انجام میدیم. آدمی كه صالح باشه واهل دروغ وگناه های دیگه نباشه موفقه و به همه ی مدارجی كه فكر می كنه می رسه، البته هركاری سختی های خودشو داره.

- نظرتون راجع به سامانه ی اینترنتی روستای بالاجاده چیه؟
سایت شما سایت خوب وجذاب وقابل استفادهست، مخصوصا برای بالاجاده ای هایی كه خارج از روستا ساكن هستن. یه درگاهیه كه می تونن از اخبار روز روستا مطلع بشن. منتها من توصیه می كنم كه سعی نكنین مسائل و مشكلات رو خیلی بزرگ كنین و به آبروریزی افراد منجر بشه، سعی كنین به وعده هایی كه میدین عمل كنین تا اعتماد افراد روبه سایتتون لكه دار نكنین و مقهور تیتر ها و عناوین نشین تا ان شاالله موفق بشین.

- در پايان تقاضا داريم ما و مخاطبان جوانمان را نصحتي بفرماييد:
احترام به بزرگتر، مخصوصاً پدر و مادر و مؤدب بودن در مقابلشون خیلی مهمه و زندگی آدم رو با برکت می کنه.

از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، بسیار سپاسگزاریم.

نوشتن دیدگاه

1- لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
2- نظراتی را که حاوی توهین یا خلاف قوانین اجتماعی و اخلاقیست، منتشر نخواهد شد.

* نكته: نظرات اعضاي سايت كه به حسابشان وارد شده باشند، بدون نياز به تاييد منتشر خواهد شد.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

لینکستان